31.7.05

به خودمان نگاه کنیم

دشمنی با حکومت یکی از صفاتی است که ما ایرانی‌ها فضلیت می‌دانیم.
یکی از قسمت‌های مهم این دشمنی، علت علل تمام بدبختی‌ها را حکومت دانستن است. تاریخ نشان داده که ما چندان توجهی نداشته‌ایم که چه کسانی بر مصدر امور هستند، آن‌ها تقریبا همیشه محکوم بوده‌اند. بارها از افراد پرسیده‌ام که «مگر دولت‌مردان ایرانی از آسمان نازل شده‌اند؟ مگر غیر از این است که این‌ها از بین خودمان برمی‌خیزند؟» و باور کن هیچ‌گاه نشده که پاسخ روشنی بگیرم. پدرام، یکی از دوستان جوانم، زمانی حرف قشنگی زد، داشتیم از سبعیت رانندگان اتوبوس در پشت فرمان می‌گفتیم، او گفت: «همه ما زمانی که پشت اتوبوس می‌نشینیم این طور هستیم». حرف او را قبول دارم.
چون چند سالی است که دیگر نتوانسته‌ام تنها مسبب تمام ناکامی‌هایم را دولت، حکومت و اشکال مختلف آن‌ بدانم برآن شده‌ام که مدت‌ها به این سوال بسیار مهم فکر کنم: چرا ما این طور هستیم که هستیم؟ چه شده که ما این طور شدیم که هستیم؟ زمانی دکتر زیبا کلام کتابی منتشر کرد به نام «ما چگونه ما شدیم؟»، می‌دانم که استقبال نسبی از کتابش شد اما هیچ زمان آن را نخواندم و نمی‌دانم که چقدر به دغدغه من نزدیک بود.
در این ارتباط دنبال رفتارها، باورها و صفاتی می‌گردم که شاخص‌ترین مشخصه‌های فرهنگ ماست و در ضمن باعث بدبختی ما هم شده، طبیعی است که نتایج آن را نمی‌خواهم به پایان نامه فوق دکترای علوم اجتماعی بدل کنم، صرفا می‌خواهم برای پرسش‌هایم پاسخ بیابم. دوست دارم سعی‌ام را کرده باشم، و دوست دارم با کسانی که دغدغه‌ مشابهی دارند تبادل نظر کنم. زمانی که این کار را بکنیم پروفسورهای ریش و سبیل‌دار هم شاید به فکر افتند و مساله را برای ما روشن‌تر کنند.
می‌دانی؟ فکر می‌کنم که به دو تا از این صفات رسیده‌ام: مظلوم‌پرستی و قهرمان‌پرستی. در این زمینه حرف زدنی زیاد است...

0 Comments:

Post a Comment

<< Home